در قرآن به واژه هایی مانند کافر، منافق یا مشرک که می رسیم معمولاً در ذهن خود افرادی را تصور می کنیم که با پیامبر خدا و راه او در تضاد و دشمنی بودند و به هیچ وجه به این فکر نمی کنیم که شاید خود ما کفر، نفاق یا شرک داشته باشیم. معمولاً همه خود را مؤمن و در جبهه حق می بینند.
مگر غیر از این است که کفر یعنی پوشاندن حق و ندیده گرفتن آن. پس اگر در زندگی موردی پیش بیاید که به خاطر منافعی حقیقتی را ندیده بگیریم بدون تعارف کافر شده ایم. در مورد نفاق هم نیاز به توضیح نیست چرا که مسئله دورویی از عادات اکثر ما هاست و اصلاً بدون آن امورات زندگی نمی گذرد!
و اما در مورد شرک باید گفت که شرک بی خدایی نیست بلکه در کنار خدا، قرار دادن یک عامل غیر خدایی است. انگار یک شرکت سهامی اعم از خدا و سایرین وجود دارد که کائنات را اداره می کنند و انگیزه اعمال ما هستند. این عوامل طیف وسیعی از فرشتگان، انسانهای والامقام نظیر پیامبران یا امامان تا زن و فرزند و هوای نفس را در بر می گیرد. در مورد هوای نفس که بیشتر هم مبتلا هستیم، خداوند در سوره 25 آیه 43 می فرماید:
آيا ديدى کسى را که هواى نفسش را معبود خود برگزيده است؟
(أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ)
اکثراً هم شنیده ایم که پیامبر خدا حدیثی به این مذمون نقل کرده که:
راه یافتن شرک در دل مؤمن از راه رفتن مورچه سیاه در شب تاریک بر یک سنگ سیاه مخفی تر است.
۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر