۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه

اگر کارم غلط بود حتماً خدا جلویش را می گرفت!

اشتباه بزرگی که وجود دارد این است که نظام خداوندی را مشابه نظامات بشری می گیرند. در نظامهای بشری هیچ حرکت خلاف قانونی تحمل نمی شود و بلافاصله شخص خلاف کار تنبیه می شود. بنابراین انتظار می رود که در نظام الهی نیز جلوی اعمال خلاف قانون گرفته شود و اگر چنین اتفاقی نیافتد می توان نتیجه گرفت که آن اعمال اصلاً خلاف نبوده است!
همان طور که وقتی از چراغ قرمز عبور می کنیم بلافاصله توسط پلیس جریمه می شویم، در صورت عبور از چراغ قرمزهای شریعت نیز انتظار می رود که بلافاصله جریمه شویم و اگر هیچ اتفاقی نمی افتد پس می توان نتیجه گرفت که شاید اصلاً چراغ قرمزی در کار نیست. غافل از اینکه در نظام الهی به همه فرصت داده می شود تا با آزادی کامل هر کار بدی که می خواهد انجام دهد و به اندازه طول عمر هم ممکن است مهلت داده شود تا شاید برگردد و جبران کند.
در سوره 6 آیه 148 خداوند توجیه غلط مشرکان را بیان می کند و آن را نتیجه ناآگاهی و دوری از استدلال و پیروی از حدس و گمان می داند:

بزودى مشرکان (براى تبرئه خويش) مى‏گويند: «اگر خدا مى‏خواست، نه ما مشرک مى‏شديم و نه پدران ما؛ و نه چيزى را تحريم مى‏کرديم!» کسانى که پيش از آنها بودند نيز، همين گونه دروغ مى‏گفتند؛ و سرانجام (طعم) کيفر ما را چشيدند. بگو: «آيا دليل روشنى (بر اين موضوع) داريد؟ پس آن را به ما نشان دهيد؟ شما فقط از پندارهاى بى‏اساس پيروى مى‏کنيد، و تخمينهاى نابجا مى‏زنيد.»
(سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَکُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَکْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَکُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ)

۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

مؤمن واقعی از بدگمانی، تجسس کردن و غیبت اجتناب می کند

چه بسا از گفتار یا رفتار کسی در دل سوءظن پیدا می شود که در بسیاری از موارد هم واقعیت ندارد ولی همواره فکر وذهن را درگیر می کند و در نهایت این سوء ظن ممکن است منشأ اعمال غلط در قبال آن شخص شود یا حداقل جلوی هر حرکت مثبتی مثل کمک کردن در موقع نیاز را بگیرد.
متأسفانه یکی دیگر از رفتارهای غلط اکثر ما ایرانیان (و شاید هم اکثر انسانها) تجسس در امور خصوصی دیگران است. این در حالی است که در همه ادیان از جمله اسلام، حریم خصوصی افراد باید محترم شمرده شود.
و اما غیبت کردن که همان ترور شخصیت است و به دلایل روانشناسی می توان گفت که یک فرد به دلیل ضعف شخصیت است که غیبت می کند. جون اگر داری یک شخصیت قوی و کاملی باشد نیازی نمی بیند با بیان عیب های مردم، خودش را بی عیب نشان دهد. متأسفانه غیبت هم از معایب شایع در بین ماست که برای از بین بردن آن نیاز به حرکت جمعی است یعنی به محض اینکه کسی در جمع شروع به غیبت کرد همه باید با تذکر دادن مانع شوند.
در سوره 49 آیه 12 از مؤمنین خواسته می شود که از این کارها پرهیز کنند. در ضمن غیبت را با بیان یک مثال با مسمّا توصیف می کند:

اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا که بعضى از گمانها گناه است؛ و هرگز (در کار ديگران) تجسّس نکنيد؛ و هيچ يک از شما ديگرى را غيبت نکند، آيا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به يقين) همه شما از اين امر کراهت داريد؛ تقواى الهى پيشه کنيد که خداوند توبه‏پذير و مهربان است!
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن يَأْکُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ)


مثال خوردن گوشت برادر مرده به وضوح نشان می دهد که شخص با غیبت کردن اقدام به ترور و کشتن شخصیت فرد می کند و با تغذیه از آن می خواهد که رشد می کند. چون رشد کردن را نه در سایه تلاش و کوشش بلکه در خراب کردن دیگران می بیند که آسان تر هم است.

۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

پایان خورشید چه شکلی است؟

ستارگان و از جمله خورشید دارای عمر محدودی هستند که بسته به اندازه و جرم اشان متغیر است. تا زمانی که دو نیروی رو به خارج (تابشی) و رو به داخل (گرانشی) در تعادل باشند، ستاره پایدار است ولی با کاهش نیروی تابشی و با غلبه نیروی گرانشی، ستاره شروع به کوچک شدن و چگال شدن می کند و با نزدیک شدن بسیار زیاد ذرات تشکیل دهنده، یک انفجار عظیمی صورت می گیرد و ستاره به سحابی تبدیل می شود. در زیر تصویر واقعی یکی از این سحابی ها را می بینید که توسط ستاره شناسان در سالهای اخیر کشف و به نام سحابی "چشم گربه" معروف شد. این سحابی در فاصله 3300 سال نوری از ما قرار دارد. ستاره شناسان برای خورشید نیز چنین سرنوشتی را پیش بینی می کنند.



در قرآن آیات زیادی در مورد پایان جهان و شرایط حاکم بر آسمان، خورشید،ماه و زمین آمده است. به عنوان یک نمونه در سوره 55 آیه 37 آمده است:

در آن هنگام که آسمان شکافته شود و همچون روغن مذاب گلگون گردد.
(فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاء فَکَانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهَانِ)


به نظر می رسد که توصیف "روغن مذاب گلگون" برای سحابی کشف شده بامسمّاتر از "چشم گربه" باشد!


منبع تصویر:
http://en.wikipedia.org/wiki/Cat's_Eye_Nebula

۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه

مؤمن واقعی مسخره نمی کند، طعنه نمی زند و لقب زشت نمی دهد!

متأسفانه یکی از سرگرمی های مجالس ما ایرانیها، جُک گفتن درباره دیگران و بخصوص مردم شهرستانهای مختلف است و اصولاً وقتی بخواهیم در جایی بهانه ای برای خندیدن داشته باشیم می گردیم بنده خدایی را پیدا می کنیم تا با مسخره کردن وی عیش مجلس را کامل کرده باشیم.
یا در برخورد با موارد اشتباه در رفتار افراد شروع به طعنه زدن و عیب جویی کردن می کنیم که نه تنها هیچ کمکی به اصلاح نمی کند که حتی ممکن است باعث تشدید هم شود.
یکی دیگر از رفتارهای زشتی که متأسفانه بیشتر در بین جوانان شایع است، دادن لقب های زشت به همدیگر است. چه بسیار در اماکن و معابر شنیده می شود که افراد همدیگر را با نامهای زشتی صدا می زنند.
خداوند در سوره 49 آیه 11 این موارد را گوشزد می کند که اگر مؤمن واقعی هستید باید از این کارها دست بردارید. چون همانطور که بارها خاطرنشان شده مؤمن بودن به ادعا نیست بلکه باید در عمل نشان داده شود. خداوند متعال می فرماید:

اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره کنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند؛ و نه زنانى زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند؛ و يکديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يکديگر را ياد نکنيد، بسيار بد است که بر کسى پس از ايمان نام کفرآميز بگذاريد؛ و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند!
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَکُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَى أَن يَکُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ)

۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

تأثیر خوب یا بد بودن شوهر در سرنوشت همسر

آیا به صرف خوب یا بد بودن شوهر می توان در مورد همسر هم قضاوت کرد؛ به عبارتی آیا سرنوشت ابدی یک زن به شوهرش گره خورده است؟ قرآن چهار زن را مثال می زند؛ دو تا که همسرشان پیامبر بود و با اینکه عمری در کنار بهترین مرد دوران خود زندگی کرده بودند سرانجام اهل دوزخ شدند. بالعکس زنی که همسر بدترین آدم بود ولی توانست خود را از هلاکت ابدی نجات دهد. و زن دیگری که هیچ مردی در زندگی اش وجود نداشت ولی خود را پاک نگه داشت و از اولیاءالله شد. قرآن این مثالها را بیان می کند تا اولاً هیچ عذری برای زنی که شوهر صالحی ندارد نماند و ثانیاًً هیچ تضمینی برای زنی که شوهر باایمانی دارد وجود نداشته باشد. در قیامت، زن هم مانند مرد به طور مستقل مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت. در سوره 66 آیات 10، 11 و 12 این زن ها معرفی می شوند:

خداوند براى کسانى که کافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت کردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آنها گفته شد: وارد آتش شويد همراه کسانى که وارد مى‏شوند.[10]
و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام که گفت: پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش.[11]
و همچنين به مريم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت، و ما را از روح خود در آن دميديم؛ او کلمات پروردگار و کتابهايش را تصديق کرد و از مطيعان فرمان خدا بود.[12]

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ کَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ[10]
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَکَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ[11]
وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَکُتُبِهِ وَکَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ[12]

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

قرآن، آسان و قابل فهم

قرآن به زبان عربی نازل شده است ولی در مقایسه با زبان عربی که در کشورهای عرب زبان متداول است، از یک متن بسیار ساده برخوردار است. اگر متن قرآن با متون کتب عربی، به عنوان مثال با متن نهج البلاغه مقایسه شود، صحت این مطلب آشکار می شود. اگر در یک سخنرانی دینی به زبان عربی مثل خطبه های نماز جمعه شرکت کنید، به راحتی جملات مربوط به آیات قرآن را از بقیه سخنرانی می توانید تفکیک کنید. باید هم این طور باشد. قرآن یک کتاب فلسفی یا علمی نیست که برای عده خاصی قابل فهم باشد و یا اینکه حتماً نیازمند شرح و تفسیر باشد. متن قرآن به گونه ای است که با یک آشنایی مقدماتی و مختصر با کلمات استفاده شده درآن که مرتب هم تکرار می شود، می توان آن را فهمید و در آن تدبر کرد. به صورتی است که همه در هر سطحی از دانش ومعرفت که باشند می توانند از آن استفاده کنند. مانند خورشیدی که نورش را بی دریغ به همه چیز و همه کس می تاباند، و تنها شرط استفاده از نور این است که در معرض آن قرار بگیریم. برای استفاده از این منبع نور الهی فقط کافی است که آن را باز کنیم و بخوانیم. ریشه کلمه قرآن از فعل قَرَأ است و به معنای "خواندنی" است؛ یک چیزی که باید آن را خواند. برای شروع می توان از یکی از ترجمه های معتبر (مثل ترجمه آقای فولادوند) استفاده کرد. ولی در ادامه با ممارست و با کمی تلاش، می توان به آن درجه از توانایی دست یافت که مستقیماً بدون استفاده از ترجمه، آیات آن را فهمید. شاید یکی از معجزات قرآن همین سادگی آن است که چهار بار در سوره 54 در آیات 17، 22، 32 و 40 آمده است:

ما قرآن را براى يادآورى آسان ساختيم؛ آيا کسى هست که متذکّر شود؟!
(وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ)

هر کس بار گناه خود را به دوش خواهد کشید

در 5 جا در قرآن (سوره 6 آیه 164، سوره 17 آیه 15، سوره 35 آیه 18، سوره 39 آیه 7 و سوره 53 آیه 38)، جمله زیر آمده است:

لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى
هيچ گنهکارى بار گناه ديگرى را بر دوش نمى‏کشد


یعنی هر کس در پیشگاه پروردگار پاسخگوی اعمال خود خواهد بود و کسی نمی تواند مسئولیت گناهانش را به گردن کس دیگری بیاندازد. فقط در این دنیا امکان دارد که با انواع ترفندها از اعمال خلاف، سلب مسئولیت کرد. در آخرت که محل بروز عدالت خداوند است همه انسانها با هر مقام و موقعیتی که در دنیا داشتند مورد سئوال قرار خواهند گرفت و دیگر در آنجا نمی توان با توجیحاتی از قبیل نداشتن اختیار یا مأمور و معذور بودن از بار مسئولیت شانه خالی کرد. شاید در این دنیا امکان داشته باشد که پدری گناه فرزند و یا بالعکس فرزندی گناه پدر را به عهده بگیرد و به جای او مجازات شود ولی در آخرت چنین امکانی وجود ندارد. خداوند در سوره 31 آیه 33 می فرماید:

اى مردم! تقواى الهى پيشه کنيد و بترسيد از روزى که نه پدر کيفر اعمال فرزندش را تحمّل مى‏کند، و نه فرزند چيزى از کيفر (اعمال) پدرش را؛ به يقين وعده الهى حقّ است؛ پس مبادا زندگانى دنيا شما را بفريبد، و مبادا (شيطان) فريبکار شما را (به کرم) خدا مغرور سازد!
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَاخْشَوْا يَوْمًا لَّا يَجْزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَيْئًا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ).

۱۳۸۸ دی ۲۹, سه‌شنبه

فقط و فقط خدا

مسلمانان هر روز حداقل 10 بار در نماز این جمله را که آیه 5 سوره 1 است تکرار می کنند:

إِيَّاکَ نَعْبُدُ وإِيَّاکَ نَسْتَعِينُ

یعنی پروردگارا، تنها تو را عبادت می کنیم و تنها از تو يارى مى‏جوييم. ریشه کلمه عبادت، عبد است به معنای رام و هموار بودن. عبادت یعنی رام و هموار کردن وجود برای کسی یا چیزی. وقتی می گوییم ای خدا ما فقط تو را عبادت می کنیم یعنی وجود ما فقط برای خدا هموار شده است؛ دل ما فقط رام اوست. هیچ کس یا چیز دیگری نمی تواند در دل ما نفوذ کند؛ نه حب نفس و نه حب دنیا و نه چیز دیگر، فقط و فقط خدا. البته رسیدن به این مرحله عالی نیاز به تلاش بسیار دارد. تمام کارهای عبادی از جمله نماز، روزه، احسان و غیره در واقع تمرین برای رسیدن به این مرحله است. مرحله ای که در آن، شخص همه کارهایش را برای خدا انجام می دهد؛ و دیگر هیچ انگیزه غیرخدایی وجود ندارد. در قسمت دوم هم می گوییم خدایا در مشکلات فقط از تو کمک می خواهیم چون می دانیم که تو علت العلل و مسبب الاسباب هستی. چشم امید ما از هر چه غیرخدا است قطع شده است. هر چند که در حل مشکلات مثل بیماری به اسباب ظاهری مثل دوا و دکتر مراجعه می کنیم ولی می دانیم که خالق این اسباب نیز خداوند است.

اگر هر کس بتواند فقط به همین آیه که بیان کننده توحید است، به معنای واقعی عمل کند صاحب یک شخصیت مستقل و در ضمن یک روحیه آرام خواهد بود. چون اولاً به کسی جز خدا وابسته نیست و پیش کسی غیر از او سر خم نمی کند؛ ثانیاً در هر مشکل و اضطرابی فقط از خدا درخواست کمک خواهد کرد.

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

این عمر کوتاه را دریابیم

در هر سن و سالی که باشیم وقتی به گذشته نگاه می کنیم به نظر می رسد که خیلی سریع گذشته است. هر چه بوده، خوب یا بد در یک چشم به هم زدن تمام شده است. انگار همین دیروز بود که فلان اتفاق افتاد یا بهمان کار را کردیم. واقعاً یخ عمرمان به سرعت در حال آب شدن است و ما چه بی خیال هستیم! هیچ کس عمر ابدی نداشته است، چه ظالم و چه مظلوم. اگر عمر موسی تمام شده، فرعون هم طعم مرگ را چشیده است. الان دیگر اثری از معاویه و علی (ع) نیست. هر دو در یک برهه از زمان آمدند و با آزادی عملی که خداوند داده، مسیری را انتخاب و طی کردند. اقرار به گذشت سریع زمان در دنیا، بارها در قرآن آمده است از جمله در سوره 23 آیات 112 تا 114:

(خداوند) مى‏گويد: چند سال در روى زمين توقّف کرديد؟ [112] (در پاسخ) مى‏گويند: تنها به اندازه يک روز، يا قسمتى از يک روز! از آنها که مى‏توانند بشمارند بپرس! [113] مى‏گويد: (آرى) شما مقدار کمى توقّف نموديد اگر مى‏دانستيد! [114]

قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ [112] قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلْ الْعَادِّينَ [113] قَالَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا لَّوْ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ [114]


خدایا خودت کمک کن باقیمانده عمر را در مسیر تو طی کنیم!

۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

نشانه ایمان و تقوی

سوره 7 آیه 96:

و اگر اهل شهرها و آباديها، ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏کردند، برکات آسمان و زمين را بر آنها مى‏گشوديم؛ ولى (آنها حق را) تکذيب کردند؛ ما هم آنان را به کيفر اعمالشان مجازات کرديم.
(َلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُواْ يَکْسِبُونَ)


اگر برکات آسمان و زمین بر کشوری نازل شود و مردمان اش در وفور نعمت و آسایش و راحتی باشند پس می توان گفت که مردم آن کشور باایمان و باتقوا هستند، صرفنظر از اینکه به طور اسمی پیرو ادیان ابراهیمی هستند یا نه.
آنچه مهم است این است که ملتی، ایمان و تقوی را در عمل بروز دهد. ایمان یعنی در دایره امنیت درآمدن؛ یعنی اینکه سایر موجودات از دست شخص باایمان در امان باشند. شخص مؤمن شروع کننده هیچ حمله و تعرضی نیست و همیشه به دنبال صلح است. تقوی هم یعنی نیروی ترمز؛ نیروی مقاوت در برابر هر نوع خلاف. شخص متقی به هیچ وجه قوانین را زیر پا نمی گذارد و به حقوق سایر انسانها تعرض نمی کند.
در مقابل، اگر ملتی از ایمان(امنیت و آرامش) و تقوی(کنترل بر خود) دور شود باید در انتظار بلاهایی باشد که در نتیجه اعمال نادرست، گریبان اش را خواهد گرفت. بلاهای طبیعی، اجتماعی، عقب ماندگیها و جنگ افروزیهایی که دامن ملل مختلف را می گیرد ریشه در اعمال و رفتار خودشان دارد.

۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه

پیشنهاد ازدواج از طرف پدر دختر!

در فرهنگ ایرانی معمولاً پیشنهاد ازدواج از طرف دختر یا خانواده اش پسندیده نیست و به نوعی سرشکستگی به حساب می آید و چه بسا به همین دلیل موقعیت های خوبی به واسطه عدم اقدام از طرف پسر از دست می رود. در بین آشنایان ممکن است که پسر با کمالات و کاملاً مناسبی وجود داشته باشد. نباید فرصت را از دست داد؛ چرا که طبق تعالیم قرآنی می توان مستقیماً به پسر پیشنهاد ازدواج داد! همچنان که شعیب به موسی این پیشنهاد را کرد. موسی که از مصر فرار کرده بود، در مسیرش به دختران شعیب در آب دادن به گوسفندان کمک می کند. شعیب هم وقتی کمالات موسی را می بیند به او پیشنهاد می دهد که با یکی از دخترانش ازدواج کند و در ازای آن مدتی را برای او کار کند؛ یعنی پیشنهاد ازدواج و کار که آرزوی جوانان امروزی هم غیر از این نیست. داستان این پیشنهاد شیرین در سوره 28 آیه 27 آمده است:

(شعيب) گفت: من مى‏خواهم يکى از اين دو دخترم را به همسرى تو درآورم به اين شرط که هشت سال براى من کار کنى؛ و اگر آن را تا ده سال افزايش دهى، محبّتى از ناحيه توست؛ من نمى‏خواهم کار سنگينى بر دوش تو بگذارم؛ و ان شاء الله مرا از صالحان خواهى يافت.
(قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِکَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْکَ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ)

۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

قیام برای تفکر و اندیشیدن

معمولاً در قرآن برای اهمیت دادن به یک عملی از تعبیر اقامه (برپا داشتن) استفاده می شود و گفته می شود که برای فلان کار قیام کنید . بنابراین وقتی که به جای "نماز بخوانید" گفته می شود که "نماز را بر پا دارید" یعنی آن را جدی بگیرید و آن را در اولویت کارهایتان قرار دهید و هرگز در انجام دادن آن کوتاهی نکنید.
یکی از این موارد "تفکر کردن" است که در سوره 34 آیه 46 به این صورت آمده که:

بگو: شما را تنها به يک چيز اندرز مى‏دهم، و آن اينکه: دو نفر دو نفر يا يک نفر يک نفر براى خدا قيام کنيد و سپس بينديشيد؛ ...
(قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا...)


یعنی اگر پیامبر طبق دستور خداوند فقط یک اندرز بخواهد بدهد آن هم تفکر کردن است. همان که در جای جای قرآن به آن دعوت می شود و به همین دلیل است که در روایات دینی، یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بدون تفکر بالاتر است.
در ضمن توصیه می شود که تنها و یا حداکثر دو نفری قیام به تفکر کنید. چون تفکر نیاز به تمرکز دارد و تمرکز کردن در هیاهوی جمع امکان پذیر نیست. در جمع فقط می توان نتایج تفکرات را به بحث گذاشت.
تفکر در مورد همه چیز؛ خدا، کائنات، دنیا و آخرت، زندگی شخصی، خانواده، جامعه و به طور خلاصه در مورد رابطه ما با خود، خدا و جهان هستی. توصیه می شود هر روز، ساعتی را در محلی آرام به فکر کردن اختصاص بدهید چون واقعاً مهم است. هر بلایی که در دنیا و آخرت سر ما بیاید از عملکرد بدون فکر است.

۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه

قرآن وسیله هدایت است اما نه برای هر کسی!

درست است که قرآن برای هدایت همه انسانها از طرف خداوند نازل شده است یعنی هدف هم همین بوده ولی در عمل فقط انسانهای خاصی توسط قرآن هدایت می شوند. در سه جا در قرآن این افراد معرفی شده اند.

سوره 2 آیه 2:
ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِين

سوره 27 آیه 2:
هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِين

سوره 31 آیه 3:
هُدًى وَرَحْمَةً لِّلْمُحْسِنِين

متقین، مؤمنین و محسنین در واقع بیانگر سه مشخصه کسانی است که توسط قرآن هدایت می شوند. سه صفت تقوی، ایمان و احسان در سه سطح ارتباطی تعریف می شوند. تقوی در ارتباط با خود و به معنای خویشتن داری است. ایمان در ارتبط انسان با خدا و احسان در ارتباط انسان با سایر موجودات بروز پیدا می کند.
بنابراین اگر درجاتی از تقوی (نیروی ترمز)، ایمان (باور) و احسان (نیکوکاری) در کسی نباشد نباید انتظار داشته باشد که توسط قرآن هدایت شده و به سعادت برسد؛ هر چند که بتواند کل قرآن را از حفظ بخواند.

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

دشنام به دشمنان؟

آیا می توان به مقدسات آیین های غیر توحیدی توهین کرد؟ آیا به صرف اینکه انسانهایی در مسیر باطل هستند می توان به آنها یا به بزرگانشان فحش و دشنام داد؟ جواب در سوره 6 آیه 108 آمده است:

(به معبود) کسانى که غير خدا را مى‏خوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها (نيز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اينچنين براى هر امّتى عملشان را زينت داديم سپس بازگشت همه آنان به سوى پروردگارشان است؛ و آنها را از آنچه عمل مى‏کردند، آگاه مى‏سازد (و پاداش و کيفر مى‏دهد).
(وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ کَذَلِکَ زَيَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُواْ يَعْمَلُونَ)


حتی در میانه کارزار هم مجوز دشنام به دشمن باطل داده نشده است. در جنگ صفین، سپاهیان علی ابن ابیطالب (ع) در پاسخ به دشنام سپاه معاویه شروع به ناسزاگویی کردند. حضرت امیر (ع) طی خطبه ای فرمودند: من خوش ندارم که شما دشنام‏دهنده باشيد، اما اگر کردارشان را بیان و حالات آنان را بازگو مي‏کرديد به سخن راست نزديک‏تر، و عذرپذيرتر بوديد، خوب بود بجاي دشنام آنان مي‏گفتيد: خدايا! خون ما و آنها را حفظ کن، بين ما و آنان اصلاح فرما، و آنان را از گمراهي به راه راست هدايت کن، تا آنان که جاهلند، حق را بشناسند، و آنان که با حق مي‏ ستيزند پشيمان‏شده به حق باز گردند. (خطبه 197 نهج البلاغه)

۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه

وفور نعمت در سایه عمل به کتب آسمانی

خداوند متعال در سوره 5 آیه 66 در مورد اهل کتاب می فرماید:

و اگر آنان، تورات و انجيل و آنچه را از سوى پروردگارشان بر آنها نازل شده [= قرآن‏] برپا دارند، از آسمان و زمين، روزى خواهند خورد؛ جمعى از آنها، معتدل و ميانه‏رو هستند، ولى بيشترشان اعمال بدى انجام مى‏دهند.
(َلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأکَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَکَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا يَعْمَلُونَ)


به عنوان یک اصل کلی بیان می شود که هرگاه بشر از قوانین الهی تبعیت کند، درهای روزی از آسمان و زمین برایش باز می شود و به عبارتی در وفور نعمت خواهد بود. این قوانین در کتب آسمانی تبیین شده و در اختیار بشر قرار گرفته است. هر قومی به هر میزانی که به این قوانین پایبند باشد از نتایج آن بهره مند خواهد شد صرفنظر از اینکه به چه نامی اعم از مسلمان، مسیحی، یهودی، بودایی و حتی بی دین خوانده شود و یا در چه منطقه جغرافیایی اعم از آمریکا، اروپا، آسیا و آفریقا زندگی کند. عملکرد انسانها است که تعیین می کند که به چه میزان به کتاب آسمانی پایبند هستند و به صرف اینکه کسی مثلاً مسلمان شناسنامه ای باشد و بعضی از مناسک را به پیروی از آباء و اجداد و از روی عادت و بدون تدبر و تفکر انجام دهد نمی تواند مشمول قانون مطرح شده در این آیه باشد. چنانکه الان می بینیم که در این دنیا چه ملت هایی از امکانات و مواهب بیشتری برخوردار هستند. مطمئناً آنها بیشتر از مسلمانان به قرآن عمل کرده و می کنند. به نظر می رسد که ما مسلمانان به وصیت علی ابن ابیطالب (ع) عمل نکردیم آنجا که فرمود: (الله الله فى القرآن، فلايسبقكم الى العمل به احد غيركم) خدا را خدا درباره قرآن در نظر بگیرید، مبادا دیگران به عمل‏كردن به آن بر شما سبقت جويند.
آیا امروز دنیای غرب در عمل کردن به قرآن بر مسلمانان سبقت نگرفته است؟ هر چند که ظاهراً مثل مسلمانان قرآن نمی خوانند. همان طور که عرض شد خواندن قرآن کافی نیست و عمل کردن به قرآن لازم است و اگر در تاریخ می بینیم که مسلمانان در سده هایی به پیشرفت و تعالی رسیده بودند، فقط در سایه عمل به قرآن بود و بس.

۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

با مسخره کنندگان قرآن چه باید کرد؟

ممکن است به طور اتفاقی در جمعی قرار بگیریم که به قرآن توهین می شود یا آیات آن مسخره می شود؛ در این صورت چه باید کرد؟ برخورد فیزیکی و انقلابی یا برخورد منطقی و اصلاحی؟ یا سکوت کردن و فرو خوردن خشم؟ یا اینکه همراه شدن با آنها!

اگر پاسخ را از قرآن بجویید در سوره 4 آیه 140 خواهید یافت:

و خداوند (اين حکم را) در قرآن بر شما نازل کرده که هرگاه بشنويد افرادى آيات خدا را انکار و استهزا مى‏کنند، با آنها ننشينيد تا به سخن ديگرى بپردازند! وگرنه، شما هم مثل آنان خواهيد بود. خداوند، منافقان و کافران را همگى در دوزخ جمع مى‏کند.
(وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْکُمْ فِي الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللّهِ يُکَفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّکُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْکَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا)


جالب است که در قرآن دستور به ترک دائمی نمی دهد و در صورت عوض کردن صحبت می توان دوباره به جمع آن افراد پیوست.

۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

عدالت حتی اگر به ضرر ما باشد

ممکن است در طول زندگی در موقعیتی قرار بگیریم که مجبور شویم به ضرر خود یا نزدیکانمان شهادت بدهیم. در این صورت آیا حقیقت را می گوییم و به عدالت رفتار می کنیم یا به دروغ متوسل می شویم و ظلم می کنیم. آیا از طرف حق هر چند که با ما غریبه باشد حمایت می کنیم یا وجدان مان را زیر پا می گذاریم و به نفع پدر، مادر، برادر و دوستانمان دست به کار می شویم. واقعاً موقعیت سختی است. چرا که راستگویی و طرفداری از حق اگر طرد از دایره خانواده، فامیل و دوستان را به همراه نداشته باشد تحمل نگاههای سنگین و توأم با شماتت را تا آخر عمر نصیب چنین شخصی خواهد کرد. خداوند متعال در سوره 4 آیه 135 می فرماید:

اى کسانى که ايمان آورده‏ايد، کاملاً قيام به عدالت کنيد، براى خدا شهادت دهيد، اگر چه (اين گواهى) به زيان خود شما، يا پدر و مادر و نزديکان شما بوده باشد!
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ)


خطاب آیه به مؤمنین است یعنی عمل به عدالت و شهادت به حقیقت حتی اگر بر علیه شخص باشد، مشخصه ایمان واقعی است. ایمان در مرحله عمل است که آزموده می شود و به صرف ادعا نمی توانیم بگوییم که ما مؤمن هستیم.

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

جنگ بین دو کشور مسلمان

ممکن است زمانی یک کشور مسلمانی مثل عراق به یک کشور مسلمان دیگری مثل ایران به هر دلیلی حمله کند؛ در این صورت وظیفه سایر کشورهای اسلامی چیست؟ پاسخ در سوره 49 آیه 9 داده شده است:

و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهيد؛ و اگر يکى از آن دو بر ديگرى تجاوز کند، با گروه متجاوز پيکار کنيد تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت (و زمينه صلح فراهم شد)، در ميان آن دو به عدالت صلح برقرار سازيد؛ و عدالت پيشه کنيد که خداوند عدالت پيشگان را دوست مى‏دارد.
(وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ).


یک جستجوی ساده در اینترنت و مطالعه تاریخ در مورد جنگ ایران و عراق نشان می دهد که چطور به این آیه عمل شد!

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

رحِم دنیا

در قرآن بهشت و جهنم به اشکال مختلف توصیف شده است که البته چیزی جز نتیجه اعمال ما در این دنیا نیست. در روایتی از معصوم نسبت آخرت به دنیا مثل نسبت دنیا به عالم جنینی (رحِم مادر) معرفی می شود. یعنی به همان میزانی که این دنیا در مقایسه با فضای محدود رحِم، بزرگ و متنوع است، فضای آخرت نیز غیر قابل درک است. خداوند در قرآن با ذکر مثالهای قابل فهم و درک بشر به توصیف بهشت و جهنم می پردازد مثلاً در دو آیه، توصیف بهشت را این گونه شروع می کند :
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ ...
یعنی مثل بهشتی که به متقین وعده داده شده است چنین است و چنان است. یعنی اینها مثالهایی برای درک شما انسانها است. تصور کنید که بخواهیم برای جنین در شکم مادر این دنیا را توصیف کنیم. باید در حد درک و فهم آن صحبت کنیم مثلاً بگوییم که در دنیا لباسها یا خانه هایی گرم و نرم مانند همین دیواره رحِم خواهی دید. یا رودخانه هایی مانند همین جریان خونی که در رگها می بینی هست که در آنها خون بی رنگ (آب) جریان دارد و البته باید اضافه کرد که خیلی چیزهای دیگری هم هست که خودت خواهی دید.
پس مطمئناً بهشت و جهنم بیشتر از آن چیزی است که برای ما در قرآن توصیف شده است و به عبارتی توصیف بیشتر امکان پذیر نبوده است چون ما هنوز در رحِم دنیا هستیم!

۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

مؤمن و عاشق

ریشه لغوی مؤمن و ایمان از کلمه "أمن" است. ایمان به عبارتی ورود در دایره امن الهی است و مؤمن کسی است که هم خودش در امنیت است و هم سایر موجودات از دست او در امان هستند. او به کسی یا چیزی ظلم نمی کند. انسانها به او اعتماد می کنند و طبیعت نیز در کنارش احساس آرامش می کند چون محال است که عمداً آسیبی به مخلوقات خداوند برساند.
ایمان از یک باور درونی نشأت می گیرد و نمی توان کسی را با ضرب و زور مؤمن کرد. جنس ایمان از جنس عشق است همچنانکه نمی توان کسی را به زور عاشق کرد! عشق باید از درون بجوشد. کسی که هرگز عشق را تجربه نکرده نمی تواند یک انسان عاشق و عملکردش را درک کند. به همین ترتیب یک فرد بی ایمان هرگز یک شخص مؤمن را درک نمی کند و معمولاً وی را آدم حقیری می پندارد و از مسخره کردن اش ابایی ندارد.

در سوره 8 آیات 212 آمده است که:

زندگى دنيا براى کافران زينت داده شده است، از اين‏رو افراد باايمان را مسخره مى‏کنند؛ در حالى که متقین در قيامت، بالاتر از آنان هستند.
(زُيِّنَ لِلَّذِينَ کَفَرُواْ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ اتَّقَواْ فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ)

۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

مشکلات زندگی

شکی نیست که همه ما در زندگی با مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنیم. صد البته در اکثر موارد عامل اصلی بروز مشکلات عملکرد غلط ماست هر چند که همیشه به دنبال یک عامل خارجی می گردیم و از خود سلب مسئولیت می کنیم. در هر حال نوع نگاه ما به مشکلات کیفیت زندگی را تعیین می کند. بارها برای همه ما اتفاق افتاده که مسئله ای را که زمانی در حد فاجعه می دیدیم مدتها بعد دید ما نسبت به آن مسئله عوض شده و چقدر احساس رضایت کرده ایم. بر عکس در مواردی هم که دوست داشتیم فلان اتفاق برای ما بیافتد بعدها در اثر همان موضوع چه بدبختیها که نکشیده ایم. خداوند متعال در سوره 2 آیه 216 می فرماید:

چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن که خيرِ شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد.
(عَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ)


هر چند که سخت است ولی باید سعی کرد در همه مسائل اعم از خوب یا بد، خویشتن دار بود و سریع قضاوت نکرد. در ضمن همه این فرمایش معروف مولای متقیان را شنیده اند که می فرماید: روزگار دو روز است، روزى به سود تو و روزى به زيان تو است. پس آنگاه که به سود تو است به خوشگذرانى و سرکشى روى نياور و آنگاه که به زيان تو است شکيبا باش. (حکمت شماره 396 نهج البلاغه)

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

با درخت آفت زده دین چه باید کرد؟

ساده ترین راه حل قطع کردن درخت دین و دور انداختن آن است. کاری که اکثر مردم به ویژه قشر تحصیل کرده به آن مبادرت می کنند و به کلی دین را که قرار بود راحت ترین و سریع ترین مسیر خوشبختی و سعادت را به ما نشان بدهد به کناری می نهند و مراد خویش را در وادی های دیگری می جویند. نمی دانم شاید هم حق داشته باشند که چنین کنند. دینی که در طول تاریخ به خاطر خودخواهی های منادیان آن دچار تفرقه شده و انواع خرافات در آن وارد شده به درستی به قول علی ابن ابیطالب (ع) مانند پوستین وارونه ای شده است. پوستین که معمولاً توسط قدیمیها استفاده می شد قسمت داخلی اش که با بدن در تماس بود پشمی و گرم و نرم بود و قسمت خارجی زبر و خشک که معمولاً برای زیبایی، رنگ آمیزی و طراحی هم می شد. حال اگر این پوستین وارونه پوشیده شود، قسمت زبر و خشن اش بدن را می آزارد و از بیرون یک جلوه خرس مانند و ترسناکی را به شخص می دهد. همان اتفاقی که برای اسلام در قرن 21 افتاده است. مسلمانان از خشونت و سخت گیری های دینی در عذاب و از شمیم اسلام رحمانی محروم اند و غیر مسلمانان از دین اسلام وحشت دارند و آن را معادل تروریسم می دانند.

راه حل دوم اصلاح است که در طول تاریخ همواره انسانهایی بوده اند که پرچم اصلاحات را برافراشته اند. از حسین بن علی (ع) بزرگمرد اصلاح طلب اسلام که فرمود برای اصلاح دین جدم قیام کردم تا کسانی همچون سید جمال الدین اسدآبادی ها بوده اند تا نشان دهند که راه برای اصلاحات دین از انحرافات بسته نیست. مگر غیر از این است که در جای جای قرآن در کنار ایمان به خدا همیشه عمل صالح می آید و انگار بدون عمل صالح ایمان بی ارزش است. و عمل صالح چیزی جز عمل اصلاح هر نوع فساد اعم از شخصی یا اجتماعی نیست. اگر مثلاً نماز عمل صالح است چون قصد اصلاح انسان از زشتیها و گناهان را دارد چنانکه خداوند در سوره 29 آیه 45 می فرماید:
نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مى‏دارد
( إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ)


حال اهمیت تلاش برای اصلاح این دین که ستون اش نماز است کمتر از خود نماز نیست و شاید مقدم بر آن است. اصلاح بدون شناخت اصل دین نیز امکان پذیر نیست و کتاب راهنمای دین اسلام هم همین قرآن است.

بنابراین بزرگترین عمل صالح ما مسلمانان مطالعه عمیق قرآن و پیراستن دین از آفاتی است که در طول تاریخ بر آن وارد شده است.

۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

مگر ما مشرکیم؟

در قرآن به واژه هایی مانند کافر، منافق یا مشرک که می رسیم معمولاً در ذهن خود افرادی را تصور می کنیم که با پیامبر خدا و راه او در تضاد و دشمنی بودند و به هیچ وجه به این فکر نمی کنیم که شاید خود ما کفر، نفاق یا شرک داشته باشیم. معمولاً همه خود را مؤمن و در جبهه حق می بینند.

مگر غیر از این است که کفر یعنی پوشاندن حق و ندیده گرفتن آن. پس اگر در زندگی موردی پیش بیاید که به خاطر منافعی حقیقتی را ندیده بگیریم بدون تعارف کافر شده ایم. در مورد نفاق هم نیاز به توضیح نیست چرا که مسئله دورویی از عادات اکثر ما هاست و اصلاً بدون آن امورات زندگی نمی گذرد!

و اما در مورد شرک باید گفت که شرک بی خدایی نیست بلکه در کنار خدا، قرار دادن یک عامل غیر خدایی است. انگار یک شرکت سهامی اعم از خدا و سایرین وجود دارد که کائنات را اداره می کنند و انگیزه اعمال ما هستند. این عوامل طیف وسیعی از فرشتگان، انسانهای والامقام نظیر پیامبران یا امامان تا زن و فرزند و هوای نفس را در بر می گیرد. در مورد هوای نفس که بیشتر هم مبتلا هستیم، خداوند در سوره 25 آیه 43 می فرماید:

آيا ديدى کسى را که هواى نفسش را معبود خود برگزيده است؟
(أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ)


اکثراً هم شنیده ایم که پیامبر خدا حدیثی به این مذمون نقل کرده که:
راه یافتن شرک در دل مؤمن از راه رفتن مورچه سیاه در شب تاریک بر یک سنگ سیاه مخفی تر است.

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

پاسخ همسرم به سئوالی در مورد حجاب

به نظر من حجاب در پوشش سر خلاصه نمی شود بلکه حجاب به مجموعه ای از رفتارها و پوشش هایی اطلاق می شود که یک زن در جامعه و در مقابل جنس مخالف رعایت می کند تا به هیچ وجه مسئله جنس و سکس در ارتباط با دیگران نقشی نداشته باشد. در قرآن به حجاب چشم (سوره 24 آیه 31)، حجاب در نحوه صحبت کردن (سوره 33 آیه 32)، حجاب در نوع رفتار (سوره 24 آیه 31) و حجاب در پوشش (سوره 33 آیه 59)اشاره شده است.

مسئله حجاب ظاهری (پوشش سر و گردن) به خصوص برای خانم هایی که در خارج از کشورهای اسلامی زندگی می کنند مسئله چالش برانگیزی است که با آن دست و پنجه نرم می کنند. در بسیاری از موارد با یک سری توجیه هایی از حجاب صرفنظر می کنند از قبیل:

1- حجاب در قرآن فقط مخصوص زنان پیامبر است.
2- حجاب باعث می شود که زن در یک جامعه غیر مسلمان جلب توجه کند.
3- حجاب باعث تبعیض و از دست دادن موقعیت های اجتماعی می شود.
4- حجاب باعث حریص تر شدن مردان می شود.
5- حجاب نشانه عقب ماندگی زن است.
و توجیهاتی از این دست که بسیار تکرار می شود. گاهاً می شنویم که اگر قرار است در پیشگاه الهی نمره 20 بگیریم ترجیح می دهیم نمره 18 بگیریم ولی در یک جامعه مدرن راحتتر زندگی کنیم!

در قرآن در مورد حجاب دستور صریح و غیر قابل انکاری وجود دارد مثلاً در سوره 24 آیه 31 می فرماید:

...و (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سينه خود افکنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود)...تا رستگار شويد.
(...وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ...لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ)


و همچنین سوره 33 آیه 59 :

اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [= روسرى‏هاى بلند] خود را بر خويش فروافکنند، اين کار براى اينکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است...
(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ...)


فلسفه حجاب

یک جستجوی ساده در اینترنت در مورد فلسفه حجاب نتایج زیر را به دست می دهد:
1- آرامش روانی، 2- استحکام پیوند خانواده، 3- استواری اجتماع و 4- ارزش و احترام زن.

در حالی که در قرآن برای فلسفه حجاب دو نکته مطرح می شود:
1- فلاح(شکوفایی و رستگاری)
2- شناخته شدن و مورد آزار قرار نگرفتن.

فلاح یعنی شکوفایی تمام استعدادها و زن با ترک جاذبه های جنسی در مقابل نامحرم ها زمینه فعالیت اجتماعی دوشادوش مردان را فراهم می کند. یعنی انرژی و نیروی زن به جای تمرکز روی تزئینات و ظواهر و خودنمایی کردن، در امور اساسی جامعه متمرکز می شود. مسئله ای که در جوامع پیشرفته سالهاست که به دنبال راه حل هستند و متأسفانه به بیراهه می روند مانند نمونه ای که چند وقت پیش در مونترال کانادا اتفاق افتاد و در آن نمایشی از زنان به صورت لخت مادرزاد ترتیب داده شده بود تا به زعم برگزار کنندگان حساسیت جنسی از بین برود!

زن با رعایت حجاب خود را از آزار و اذیت نگاههای افراد مریض القلب در امان نگاه می دارد. بنابراین فایده حجاب بیشتر متوجه زن است.

برای نکته دیگری که می خواهم اضافه کنم فعلاً هیچ دلیل علمی ندارم و شاید در آینده ثابت شود و آن اینکه پوشش بدن و گذاشتن حجاب، پوست زن را سالمتر نگه می دارد. برای مقایسه اگر به زنان 40 تا 50 ساله نگاه کنید خواهید دید که افراد با حجاب از پوست سالم و شاداب تری برخوردار هستند. البته اخیراً در غرب مشاهده می کنیم که محققین توصیه می کنند که زنان و بچه ها به هنگام شنا از مایو هایی استفاده کنند که کل بدن را می پوشاند.

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

شیعه یعنی پیرو و پیرو یعنی از پی کسی رفتن

خداوند در سوره 33 آیه 21 می فرماید:
مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيکويى است
(لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)


بنابراین پیامبر (ص) و امامان (ع) الگوهای ما در زندگی هستند و اگر کسی شیعه و پیرو این بزرگواران باشد باید به دنبال الگوبرداری از زندگی آنها باشد.
متأسفانه چیزی که عمومیت دارد این است که به جای پیرو امامان بودن، آنها را پی نیازها و حوائج روزمره می فرستیم و از آنها می خواهیم تا واسطه ما و خداوند برای حل مشکلاتمان باشند. معمولاً هم با بروز مشکلاتی از قبیل بیماری های لاعلاج، بچه دار نشدن، بدهی، فقر، بیکاری و غیره به یاد امامان می افتیم!

شرط اول برای سرمشق گرفتن از وجود این بزرگواران، شناخت است و آن هم به مدد مطالعه به دست می آید. مطالعه شیوه زندگی پیامبر و امامان و تلاش در عمل کردن مانند آنها کمترین کار در اثبات شیعه بودن است و گرنه شیعه بودن صرفاً یک ادعا خواهد بود.

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

خدا رئیس همه است

"الله" یعنی معبود و "ربّ" یعنی ارباب، رئیس، صاحب اختیار.
دعوای همه پیامبران در طول تاریخ بر سر ربّ بوده نه الله!
مخالفین پیامبران الله را به عنوان خالق جهان قبول داشتند ولی باور داشتند که اداره جهان به کسان دیگری مثل فرشتگان سپرده شده است و برای جلب رضایت آنها بتها را که به فرشتگان نسبت داده می شد عبادت می کردند. در ضمن همین بتها واسطه ارتباط با خداوند هم بودند.
پیامبران شعار توحید یعنی یکی بودن ربّ را سر دادند و گفتند که همه کاره شما یکی است و آن همان الله است. شما یک رئیس دارید که باید هوای او را داشته باشید (تقوی)، حواستان جمع باشد که این رئیس همیشه و در همه حال شما را می بیند و می شنود. پس در تلاش برای جلب رضایت او باشید. بدانید این رئیس در عین اینکه بسیار دقیق و جدی است، مهربان هم است و کم کاری و کوتاهی را به شرط عدم تکرار می بخشد.

چه زیباست که تمام نیازهایمان را از این رئیس مهربان درخواست کنیم چون خودش در سوره 2 آیه 186 می فرماید:
و هنگامى که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزديکم! دعاى دعا کننده را، به هنگامى که مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گويم! پس بايد دعوت مرا بپذيرند، و به من ايمان بياورند، تا راه يابند.
(وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ)